مشکات 82

متن مرتبط با «توسل بعد» در سایت مشکات 82 نوشته شده است

توسل

  • نیلوبلاگ

    یکی از دوستان تعریف می کرد :xa0 زمان جنگ توی دشت عباس خدمت می کردم . اونجا هم منطقه چندان آرامی نبود . گاهی اوقات عراقی ها با خمپاره ، کل زمین رو متر می کردند . یادمه xa0یه روز با دو سه تا از بچه ها ، نزدیک امامزاده بودیم xa0که عراقی ها شروع کردند به خمپاره زدن !!! ، همه ، از ترس روی زمین دراز کش شدیم . رضا که خیلی ترسیده بود ، به بچه ها گفت : بچه ها بیایید بریم امامزاده ، توی امامزاده به احترام امامزاده خمپاره نمیاد . !!!xa0همه بدو بدو ، رفتیم توی امامزاده و شروع کردیم به دعا کردن و متوسل شدن x...

    ادامه مطلب